
برچسب ها: تولید برق، غیر اخلاقی ترین، جسد، انگلیس، تکنولوژی،
مدتیه روی یه پروژه کار می کنم که مرتبط با شبکه توزیع نیروی برق کشور انگستانه با توجه به اینکه انگلیس تنها کشور اروپایی که با شبکه سراسری اروپا رینگ نیست در نوع خودش جالبه.
یکی از مواردی که مدتی وقت من رو گرفت شرکت های برق این کشور بود که بدونم بخش های مختلف انگلیس با تپولوژی متفاوت توسط کدامین شرکت ها اداره می شه که نتایج زیر حاصل شد....

برچسب ها: شبکه توزیع، شبکه برق انگلیس، توزیع نیروی برق،
جلد جالب مجله شهروند خیلی برام جالب بود گفتم شما هم شاید مایل باشید ببنید و کمی تامل کنید.

به نقل از سایت :اقوام دودانگه
واژه دودانگه اصطلاحی است که به فرهنگ، زبان و قومیت مردم پنج روستای بختیاری زبان ساکن جنوب شهرستان ابهر اطلاق میشود. این واژه هم مورد پذیرش مردمی است که در این پنج روستا زندگی میکنند و هم مورد استفاده مردم شهر ابهر و دیگر روستاهای اطراف. اسامی، جمعیت (مطابق سرشماری نفوس و مسکن سازمان آمار ایران در سال 1385) و فاصله این روستاها از شهر ابهر به شرح زیر است:
روستای خلیفه حصار: جمعیت 192 نفر - فاصله از شهر ابهر 16 کیلومتر
روستای آقچه كند: جمعیت 145 نفر- فاصله از شهر ابهر 16 کیلومتر
روستای درسجین: جمعیت 549 نفر- فاصله از شهر ابهر 15 کیلومتر
روستای اركین: جمعیت 110 نفر - فاصله از شهر ابهر 20 کیلومتر
روستای شیورین: جمعیت 124 نفر - فاصله از شهر ابهر 17 کیلومتر
توضیح اینکه در مجاورت روستای خلیفه حصار روستای کوچک دیگری نیز هست به نام میلان که بر بالای کوهی زیبا قرار گرفته است این روستا هر چند کوچک است ولی در گذشته به شدت آباد و پررونق بوده اما چند سالی است که ساکنین آن به روستای خلیفه حصار و یا شهر ابهر مهاجرت کردهاند، اکنون در این روستا فقط سه خانواده ساکن است.
البته جمعیت روستاهای دودانگه در گذشته به مراتب زیادتر بوده، در چند دهه اخیر مخصوصاً بعد از انقلاب، اکثر جمعیت این روستاها مطابق روند کلی در سایر نقاط کشور به شهرها مهاجرت نمودهاند.
مردم این روستاها اصالتاً از قوم بختیاری هستند که در زمانهای قدیم و احتمالاً در زمان نادر شاه از مناطق سکونت دائمی قوم بختیاری در استان فارس به منطقه ابهر کوچانده شدهاند، اکنون بعد از گذشت حدود سیصد سال از این واقعه و وارد شدن این قوم به منطقه ابهر که محل سکونت اقوام ترک زبان است، مردمان بختیاری با سکونت کردن در پنج روستای نزدیک به هم، زبان و فرهنگ محلی خود را در منطقه جاری کرده و فرهنگ سنتی خود را حفظ نمودهاند. زبان رایج در این روستاها زبان بختیاری است و آداب و رسوم سنتهای اقوام بختیاری همچنان در این روستاها پابرجا است، البته در طول سالهای زیادی که این قوم با مردم منطقه تعامل داشتهاند هم از محیط تأثیر پذیرفتهاند و هم بر آن تأثیر گذاشتهاند، کلمات زیادی از زبان ترکی وارد زبان دودانگه شده و سنتها و مراسمهای قوم ترک و بختیاری بسیار به همدیگر نزدیک و شبیه شده است.
عمده نام خانوادگیهای مورد استفاده در این روستاها به شرح زیر است:
روستای خلیفه حصار: حسنخانی، احمدی و قدیمی
روستای آقچه كند: یوسفی و دودانگه
روستای درسجین: عزیزخانی، قدیمی و دودانگه
روستای اركین: عزیزخانی
روستای شیورین: بختیاری
البته تعدادی نیز نام فامیلی خود را اخیراً تغییر داده و یا در ابتدا متفاوت انتخاب کردهاند که با توجه به اقلیت بودن ذکر نشده است.
«محاسبه لنز»
میلان شهر بزرگی در ایتالیا و روستای کوچکی در ابهر ، از طرفی مادری می شم بچه میلان یعنی چی یعنی ایتالیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بچگی ها اغلب تابستون ها خونه پدر بزرگم ( در میلان ) چتر بودم خیلی وقته اساسی دلم هوای الاغ سواری کرده دنبال گوسفند ها دویده کنم و دوان دوان بدوم ( انصافی اخر حرف زدن بود) . وقتی دوره بچگی خودم به بچه های امروز رو مقایسه می کنم ، می گم اگر اینا یه الاغ ببیند چی کار می کنند یا مثلا اگر قصد گاو سواری کنند چی می شه اصلا به فکرشون می رسه که می شه ا لاغ رو هم سوار شد یا با گوسفند ها کشتی گرفت؟ بالای درخت بلند گردو رفت ؟ اصلا می دونند کارهای روستایی ها چیه؟ می دونند داس چیه؟
باغ ما بین روستای میلان و ارکین قرار داره به همین دلیل خیلی به این روستاها رفت و امد نداریم اما چند وقت پیش رفتم روستا و خرابه خونه پدر بزرگم رو دیدم خونه خیلی بزرگیه طوری که یه زمانی سه تا خانواده اونجا زندگی می کردن. چندتا از عکسهایی رو که گرفتم رو به عنوان یادگاری از روستای میلان منتشر می کنم که شاید روزگاری از میلان همین عکس ها باقی بمونه شاید...

این خونه ای که عکسش نیوفتاده و دیوار کوچه محسوب می شه خونه پدر بزرگمه


قسمت بهار نشین خونه و اصطلاحا خونه مهمون یاد درخت سیب و گیلاسی که جلوی این قسمت بود بخیر کندوهای عسل پشت بوم حوض کوچیک کنار خونه

این قسمت هم یه جوری ورودی روستا می شه یه زمانی شیبش انگاری خیلی خیلی تند تر بود البته اون موقع ریشه این درخت گردو مشخص نبود . خونه ای هم که دیده همچنان خونه پدر بزرگ است.

نمایی از باغچه داخل خونه به باغچه بیرون خونه دنیایی از درخت های گردو تو باغچه بیرونیه همش هم برای حاج ولی می باشد ...

قسمت راست بهار نشینه ، وسط طویله است و چپ هم لونه مرغها و تنور پخت نون ( کشته مرده نون های مادر بزرگم - بهش می گیم آبجی - هستم البته قدیم این کوه نقش ساعت رو بازی می کرده و اهالی روستاهای خلیفه حصار و میلان و ارکین یه بخشی از تنظیمات زمانیشون رو به کمک این سایه این کوه انجام می دادند)

خونه سمت چپی خونه حاج ولی و خونه سمت راستی اگر اشتباه نکنم خونه مش تقی بود
یادش بخیر چه دورانی بود
طبقه بندی: عمومی، گالری تصاویر، سایت گردی، ابهر ،
برچسب ها: میلان، ارکین، ابهر، حامد، عزیزخانی، azizkhani، abhar،
سومین سین هشتم هم با کلی داستان تموم شد ولی خوب رفته رفته داره رسمی و بهتر می شه . اما نکته کنکوری که وجود داره بخش شعار دادن مسئولین محترم است .
به جملات کلیدی سخنرانان توجه نمایید:
دكتر محسن فردرو، قائم مقام معاون رسانه مجازی سازمان صدا و سیما : علیرغم پیشرفتهای صورت گرفته در سالهای اخیر، شایستگیهای شهر تاریخی سلطانیه همچنان مورد غفلت قرار دارد.
یحیی نقیزاده مدیركل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان زنجان : ساماندهی مجموعه، مرمت بخش بیرونی گنبد و آثار بهجا مانده در داخل ارگ سلطانیه، از جمله برنامههایی است كه در سال جدید با جدیت دنبال خواهد شد.
و داوران سومین جشنواره سین هشتم تعداد 1184 اثر در بخشهای مختلف را بررسی و داوری كردند.
حالا کی از شعار دادن دست برداریم و به عمل کردن فکر کنیم خدا می دونه ، هر سال می گیم داره به سلطانیه و میراث فرهنگی استان ظلم می شه ( چشم بسته غیب می گیم) یعنی یک کار کارشناسانه برای برنامه گردشگری سلطانیه نمی شه انجام داد. ( با عرض کلی شرمندگی کلیه کارشناسان مملکت رو باید تو دریا ریخت که حداقل اکسیژن کمتر مصرف شه)
طبقه بندی: عمومی، سایت گردی، ابهر ، گالری تصاویر،
برچسب ها: سین هشتم، سلطانیه، هفت سین،
این تحلیل یه وبلاگ نویس بسیار سادست ...
اولین منبع ویکی پدیاست:
"حسام الدین حسن چلبی اورموی (چلبی اوغلو) از عارفان و ارباب طریقت و از جمله اخیها و فتیان که از سال ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری قمری مصاحب و همنشین مولوی بود و بوجود آمدن مثنوی معنوی یادگار این دورهاست و حتی نظم کتاب شریف مثنوی به درخواست او صورت گرفت اما قبل از آغاز نظم دفتر دوم زوجهٔ حسام الدین وفات یافت و مولانا هم پسر جوانش علاءالدین محمد را که سی و شش سال داشت از دست داد و از شدت تأثر به جنازهٔ او حاضر نشد. درست است که بین علاءالدین با پدر دراین ایّام اختلافاتی وجود داشت اما بدون شک این اختلافات مانع از تأثر شدید پدر در مرگ فرزند نشد. به این ترتیب مدت دو سال نظم مثنوی متوقف شد و در سال ۶۶۲ هجری قمری مجدداً آغاز شد."
پس چلبی اوغلو نوه مولانا نبوده بلکه دوست و همراه مولانا و هم عصر ایشون بوده
"ذکر چلبی در مثنوی معنوی بارها آمدهاست چنانکه مثنوی را به تعبیر شاعرانه حسامی نامه نیز خواندهاست. حسام الدین نزد مولانا مقامی والا و عزیز داشت تا بدانجا که آوردهاند: «روزی مولانا با جمع اصحاب به عیادت چلبی میرفت در میان محله سگی برابر آمد، کسی خواست او را برنجاند فرمود که سگ کوی چلبی را نشاید زدن.»
آن سگی را که بود در کوی او *** من به شیران کی دهم یک موی او
همچنین آوردهاند که از حضرت خداوندگار (مولانا) سؤال کردند که از این سه خلیفه و نایب کدامین اختیار است؟ فرمود: مولانا شمس الدین به مثابت آفتاب است و شیخ صلاح الدین درمرتبهٔ ماه است و حسام الدین چلبی میانشان ستاره ایست روشن و رهنما."
وی در سال ۶۸۳ درگذشت. آرامگاه او در نزدیکی گنبد سلطانیه استان زنجان قرار دارد."
در ادامه ویکی پدیا به خاندان چلبی اشاره دارد و آورده شده که این خاندان از فرزندان ولد ( فرزند مولانا ) هستند
"حسامالدین چلپی شاگرد مولانا بوده اما خیلیها این اشتباه را میکنند و فکر میکنند این شخص پسر مولانا بودهاست. بعد از مولانا پسرش (بهاء ولد) به حسامالدین مقام چلپی و شیخیت را میدهند. همان طور بعد از حسامالدین به تمام فرزندان ذکور و پسر از نسل مولوی مقام چلپی اعطا شد و بعد از این که قانون شناسنامه و انتخاب نام فامیل صادر شد این افراد به اسم چلپی شناسنامه گرفتند. (گفتگو هممیهن با نواده مولوی)"
طی مطالعاتم به این نتیجه رسیدم بعد از حضرت مولانا ، چلبی اوغلو سر سلسله صوفیه می شه و بعد از ایشون بها ولد و بعد هم عارف چلبی و ... تا به امروز
اما بخوانیم از منبعی دیگر زندگی نامه مولانا
"پس از رحلت مولاناحسامالدین چلبی جا نشین وی گشت. حسام ا لدین در683 هجری در گذشت و سلطان ولد پسر مولانا با لقب چلبی جانشین وی گشت .سلطان ولدكه مردی دانشمد وعارفی متتبع بود تشكیلات درویشان مرید پدرش را نظموترتیبی تازه دادوبارگاه مولانارامركزتعلییمات آن طایفه ساخت. پس ازمرگ ودر 710 هجری پسرش اولو عارف چلبی جانشین اوشد. پس ازوی درسال720هجری برادرش شمسالدین امیرعالم پیشوایدراویش مولویه گشت .وی درسال 734 هجری در گذشت."
"جلال الدین بلخی پسری داشته است به اسم بهاءالدین احمد معروف به سلطان ولد ، كه جانشین پدر شده و سلسله ارشاد وی را ادامه داده است. "
" شاگرد محبوب مولانا «چبلی حسامالدین» بود كه اسم واقعی او حسن بن محمد بن اخی ترك، است. مشارالیه در نتیجهی مرگ خلیفه (صلاحالدین زركوب) كه بعد از تاریخ 657 هجری اتفاق افتاد به جای وی به جانشینی مولانا برگزیده شد "
چه شیر تو شیری شد حالا بیابید نوه مولانا را ، اگر فرض کنیم چلبی اوغلو همون حسام الدین چلبی باشه که اسم اصلیش حسن بن محمد بن اخی ترک باشه این بنده خدا در قونیه فوت کرده و گویی گذرش به دیار سلطانیه نیوفتاده!!!!! و نوه مولانا نیز نبوده بلکه دوست و همراه ایشان بوده و استاد نوه مولانا به نام عارف چلبی بوده.
طبقه بندی: عمومی، گالری تصاویر، ابهر ، سایت گردی،
برچسب ها: سین هشتم، سلطانیه، ابهر، جشنواره، مولانا، نوه مولانا، حسام الدین چلبی، چلبی اوغلو، عزیزخانی،
همه فارسی زبانان و حتی ترک زبانان شخصیت مولانا را می شناسند و بسیار محترم می شمارند ، مسئولین ترکیه حتی مقبره 11 نسل از نوادگان مولانا را به عنوان مکان های توریستی تاپ معرفی می کنند و سالانه درامدی کسب می کنند .
من 25 سال دارم و بیش از 15 بار به سلطانیه سفر کردم و در این 15 بار حتما گنبد سلطانیه را دیده ام و هر سری نیز نکات قابل توجه و تاملی را مشاهده کرده ام اما فقط 3 بار از مقبره چلبی اغلو دیدن کردم به عبارت بهتر این مجموعه در زمان بازدید من از شهر سلطانیه فقط 3 بار و آن نیز به واسطه مراسمی که در آنجا برگزار شده بود باز بوده.

جالب تر انکه کلی حرف و حدیث که این مکان متعلق به کیست و به چه منظور ساخته شده است.
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی میراث جهانی سلطانیه:
"سلطان محمد خدابنده در زمان پادشاهیش در شهر سلطانیه فرمان دارد تا هر یك از بزرگان قوم و رجال بر جسته و وزرا محله ای بنام خود كه دارای مسجد – خانقاه – دارالتربیه ( مدرسه ) و دارالشفا ( بیمارستان ) دارالضیافه ( مهمانسرا ) باشد ساخته و همچنین خانه های مسكونی برای سكونت تمام افرادی كه از شهر های مختلف ایران بدانجا سوق داده می شوند آماده و تهیه گردد واینكار به سرعت صورت عمل بخود گرفت و محل های آبرومند و زیبائی كه دارای همه گونه و سائل رفاهی بود فراهم شده ، منجمله چلبی اوغلو كه یكی از وزرای مغولی شاه بود محله ای در نزدیكی آرامگاه سلطان محمد خدابنده در نظر گرفت و مقبره ای برای خود ساخت . پس از حمله تیمور لنگ و خرابی شهر سلطانیه فقط بقایایی عمارت چلبی اوغلو بر پا بود كه در اثر مرور زمان و حوادث جوی مقدار زیادی از آن خراب شد و ویران گشته ولی مجموعه بنای مزبور اصالت خود را از دست نداده است . "
به نقل از فصلنامه تخصصی عرفان:
"با تدقیق در منابع، هیچ اثری از شخص یا اشخاصی با نام چلبی یا چلبی اوغلو ایلخانی نیست كه م تصدی امور اداری و دیوانی باشد تا چه رسد به اینكه او وزیر بوده، چرا كه بود . « ایلخان » در دوره ایلخانی نیز به مانند سابق وزیر ركن دوم ساختار سیاسی ایران بعد از چگونه ممكن است وزیری هرچند كم اهمیت در این دوره وجود داشته باشد، بدون این كه حداقل یكی از منابع به آن اشاره كرده باشند . با در نظر گرفتن تاریخ نگاری همه سو نگران ة
این امر محال م ی نماید. با كمال تأسف « جامع التواریخ » رشیدالدین فضل اله همدانی با تألیف باید اذعان داشت كه مسئولین كنونی میراث فرهنگی سلطانیه بر باور ف وق الذكر اعتقاد پیدا كرده اند. البته این موضوع جز در كتاب جغرافیای تاریخی سلطانیه اثر محمدعلی مخلصی و به تبع آن در رساله ای كوچك در كتابخانه میراث فرهنگی زنجان، مكتوب نیست یا لااقل به رؤیت نگارنده نرسیده است . رسا لة اخیر، در تحقیق تاریخی كاملاً ب ی اساس می باشد مگر بخش مطالعات كالبدی خانقاه كه جنبه تحقیقی داشته دارای اعتبار است."
در این بین نقش مولانا چه می شود؟
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی میراث جهانی سلطانیه:
""چلپی اوغلو" پسر سلطان ولد و نوه ی مولانا شاعر بزرگ ایران بود که در زمان سلطنت سلطان محمد خدابنده این پادشاه مغول در ایران می زیست. سلطان محمد در زمان پادشاهیش در شهر سلطانیه فرمان دارد تا هر یك از بزرگان قوم و رجال بر جسته و وزرا محله ای بنام خود كه دارای مسجد – خانقاه – دارالتربیه ( مدرسه ) و دارالشفا ( بیمارستان ) و دارالضیافه ( مهمانسرا ) باشد ساخته و همچنین خانه های مسكونی برای سكونت تمام افرادی كه از شهر های مختلف ایران بدانجا سوق داده می شوند آماده و تهیه گردد و اینكار به سرعت صورت عمل بخود گرفت و محل های آبرومند و زیبائی كه دارای همه گونه و سائل رفاهی بود فراهم شده ، منجمله چلبی اوغلو كه یكی از وزرای شاه بود محله ای در نزدیكی آرامگاه سلطان محمد خدابنده در نظر گرفت و مقبره ای برای خود ساخت"
به نقل از فصل نامه تخصصی عرفان
"بنا به تصریح افلاكی تذكره نویس مولویه در قرن هشتم هجری پس از غازان خان كه سلطان محمد خدابنده اولجایتو به سریر سلطنت ایلخانی تكیه زد . بعد از اندك مدتی به آیین نماید، حتی به منظور بیرون « سب صحابی كرام » تشیع گر اییده رافضی شد . او قصد داشت آوردن جسم پا ك صدیق اكبر (ابوبكر) از جنب صدیق اعظمش (پیامبر اكرم (ص » را فرستاد، نقب زنند . خطبای ممالك روم از ذكر نام مبارك صحابی منع شدند . چون این خبربه پسر و جانشین مولوی سلطان ولد رسید فرزندش اولو عارف چلبی را خوانده به وی گفت :
« راست به اردوی خان برو و آن خر بند ة مسكین را دریاب » و او را از آتش دوزخ برهان . اگرچه این دستور بنا به موانع تقدیر در همان موقع واقع نگشت زیرا سلطان ولد در این هنگام فوت شد، ولی در تاریخ 715 ه. ق. اولو عارف عازم سلطانیه، پایتخت ایلخانان و مقرّ حكومتی اولجایتو گشت چون به ولایت ارزروم رس ید، از سفر آخرت اولجای تو باخبر شد . با این همه به سفرش ادامه داده به سلطانیه رفتدر حالی كه« هنوز اكابر سلطانیه در لباس عزا بودند » عارف در زاویه به سماع پرداخت و در دیدارش با بزرگان و ابوسعیدخان به آنها تعزیت گفت..."
پس حضور نوه پسری مولانا مسلم است. من اگر در جایگاه رئیس میراث فرهنگی بودم حتما مراسم بزرگداشت مولوی را در این مکان برگزار می کردم. حتما از شاعران و عارفان و فلاسفه بزرگ دنیا دعوت می کردم که به اینجا بیایند و حتما شرایط خدمات رسانی به شخصیت های عالی را فراهم می کردم.
پس این چلبی ( وزاری مغول شاه ) با چلبی ( نوه مولانا) تفاوت ها بسیار داد چون مولانا مغول نبوده پست بعدی ان موضوع را موشکافانه تر بررسی می کنیم
طبقه بندی: عمومی، گالری تصاویر، سایت گردی، ابهر ،
برچسب ها: سین هشتم، سلطانیه، گنبد، چلبی اغلو، نوه مولانا، مولانا، صوفی، براق بابا، عزیزخانی،
تبلیغات

