تبلیغات
نیم نگاهی از شهر لبخندها - مطالب شهریور 1391
نیم نگاهی از شهر لبخندها
خنده بر هر درد بی درمانی دواست ، حتی مشكلات جامعه

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 31 شهریور 1391

با توجه به ماهیت کاری خودم مجبورم که از نقشه های مختلف شهری و روستایی و راه های دسترسی به صنایع استفاده کنم که تقریبا بجز شهر به سایر نقشه ها دسترسی ندارم بنابر این گوگل ارث روش مناسبی برای این کاره اما دوتا مشکل داره یکی اینکه حتما باید ا ینترنت داشته باشم مشکل دوم قدیمی بودن و فاصله زیاد از محله در عالم مجازی جستجویی انجام دادم و دو تا نرم افزار مشکلات فوق رو رفع کردند:

1- Stitchmaps 

2- Google Satellite Maps Downloader 4.27

البته می گن گوگل ارث حرفه ای هم این امکانات رو داره




برچسب ها: عزیزخانی، گوگل، گوگل ارث، نقشه برداری، عکس برداری،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391

  از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر.

پرسیدند کی هست؟
 در جواب گفت :  من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی بیل گیتس مردی با سرمایه معادل 140 کشور مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در  نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک  روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد  ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه  پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم آخه من پول خرد ندارم .گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد  اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!

 پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم  به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه  بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم  اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید و ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه  میفروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست که الان  دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره  ازش پرسیدم منو میشناسی؟
گفت بله جناب عالی آقای بیلگیتس معروف که دنیا  میشناسدتون
 بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟
 گفت طبیعی است چون این حس و حال خودم بود

حالا میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم

جوون پرسید به چه صورت؟

هر چیزی که بخوای بهت میدم

(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه وقتی با من صحبت میکرد مرتب میخندید)

پسره سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟

هرچی که بخوای

واقعاً هر چی بخوام؟

بیل گیتس گفت: آره هر چی که بخوای بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده ام

به اندازه تمام اونا به تو میبخشم

جوون گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی

گفتم: یعنی چی؟ نمیتونم یا نمیخوام؟

گفت: تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی

پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟

جوون سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم

 ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه اصلا جبران نمیکنه.

با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!




برچسب ها: عزیزخانی، ابهر، ارکین، بیلگیتس،
ارسال توسط عزیزخانی
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی