تبلیغات
نیم نگاهی از شهر لبخندها - مطالب ابر azizkhani
نیم نگاهی از شهر لبخندها
خنده بر هر درد بی درمانی دواست ، حتی مشكلات جامعه

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

میلان شهر بزرگی در ایتالیا و روستای کوچکی در ابهر ، از طرفی مادری می شم بچه میلان یعنی چی یعنی ایتالیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچگی ها اغلب تابستون ها خونه پدر بزرگم ( در میلان ) چتر بودم خیلی وقته اساسی دلم هوای الاغ سواری کرده دنبال گوسفند ها دویده کنم و دوان دوان بدوم ( انصافی اخر حرف زدن بود) . وقتی دوره بچگی خودم به بچه های امروز رو مقایسه می کنم ، می گم اگر اینا یه الاغ ببیند چی کار می کنند یا مثلا اگر قصد گاو سواری کنند چی می شه اصلا به فکرشون می رسه که می شه ا لاغ رو هم سوار شد یا با گوسفند ها کشتی گرفت؟ بالای درخت بلند گردو رفت ؟ اصلا می دونند کارهای روستایی ها چیه؟ می دونند داس چیه؟

باغ ما بین روستای میلان و ارکین قرار داره به همین دلیل خیلی به این روستاها رفت و امد نداریم اما چند وقت پیش رفتم روستا و خرابه خونه پدر بزرگم رو دیدم خونه خیلی بزرگیه طوری که یه زمانی سه تا خانواده اونجا زندگی می کردن. چندتا از عکسهایی رو که گرفتم رو به عنوان یادگاری از روستای میلان منتشر می کنم که شاید روزگاری از میلان همین عکس ها باقی بمونه شاید...

روستای میلان

این خونه ای که عکسش نیوفتاده و دیوار کوچه محسوب می شه خونه پدر بزرگمه

قسمت بهار نشین خونه و اصطلاحا خونه مهمون یاد درخت سیب و گیلاسی که جلوی این قسمت بود بخیر کندوهای عسل پشت بوم حوض کوچیک کنار خونه

 

این قسمت هم یه جوری ورودی روستا می شه یه زمانی شیبش انگاری خیلی خیلی تند تر بود البته اون موقع ریشه این درخت گردو مشخص نبود . خونه ای هم که دیده همچنان خونه پدر بزرگ است.

 

روستای میلان

نمایی از باغچه داخل خونه به باغچه بیرون خونه دنیایی از درخت های گردو تو باغچه بیرونیه همش هم برای حاج ولی می باشد ...

قسمت راست بهار نشینه ، وسط طویله است و چپ هم لونه مرغها و تنور پخت نون ( کشته مرده نون های مادر بزرگم - بهش می گیم آبجی - هستم  البته قدیم این کوه نقش ساعت رو بازی می کرده و اهالی روستاهای خلیفه حصار و میلان و ارکین یه بخشی از تنظیمات زمانیشون رو به کمک این سایه این کوه انجام می دادند)

روستای میلان

خونه سمت چپی خونه حاج ولی و خونه سمت راستی اگر اشتباه نکنم خونه مش تقی بود

یادش بخیر چه دورانی بود




طبقه بندی: عمومی،  گالری تصاویر،  سایت گردی،  ابهر ، 
برچسب ها: میلان، ارکین، ابهر، حامد، عزیزخانی، azizkhani، abhar،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 18 فروردین 1390
گنبد سلطانیه در مورد علل احداث این بنا در تواریخ چنین آمده است :

اولجایتو پس از طرح سلطانیه تصمیم گرفت كه به تقلید از آرامگاه برادرش غازان خان ، آرامگاه رفیع و با شكوهی برای خود بسازد به همین جهت برای بر پایی این آرامگاه ، هنرمندان از هر سو به سلطانیه آمدند تا یكی از شاهكارهای عظیم دوره مغول را به عرصه ظهور برسانند

بنای گنبد سلطانیه در سال 702 ه ( به روایتی ) بر اساس طرح آرامگاه غازان خان كه آن نیز از بنای آرامگاه سلطان سنجر در ( مرو ) الهام گرفته ، ساخته شده بود با این تفاوت كه پلان آرامگاه سلطان سنجر مربع ،‌و پلان گنبد سلطانیه هشت ضلعی است . اگر چه تا حد زیادی معماری آرامگاه سلطان سنجر در بنای سلطانیه تاثیر گذاشته بود لیكن حیزهای ابتكاری در بنای اخیر بحدی است كه آنرا بصورت یكی از شاهكارهای هنر و معماری ایران در آورده است كه بعدها نمونه و الگوئی برای احداث تعداد زیادی از انبیه این دوره شد. همچنین معماری گنبد سلطانیه را شخصی به نام سید علی شاه انجام داده است .


ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی،  گالری تصاویر،  سایت گردی،  ابهر ، 
برچسب ها: سین هشتم، سلطانیه، ابهر، جشنواره، گنبد، عزیزخانی، azizkhani، soltanieh، sultanieh،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 23 دی 1389

چگونه می‌توان با یك فشارسنج ارتفاع یك آسمان‌خراش را محاسبه كرد؟
 پاسخ یك دانشجو: " یك نخ بلند به گردن فشارسنج می‌بندیم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمین می‌فرستیم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود.
  این پاسخ ابتكاری چنان استاد را خشمگین كرد كه دانشجو را رد كرد.
 دانشجو با پافشاری بر اینكه پاسخش درست است به نتیجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه یك داور مستقل را برای تصمیم درباره این موضوع تعیین كرد.
  داور دانشجو را خواست و به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهی بیان كند تا معلوم شود كه با اصول اولیه فیزیك آشنایی دارد. دانشجو پنج دقیقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او یادآوری كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندین پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد كدام را بگوید.
وقتی به او اخطار كردند عجله كند چنین پاسخ داد:
"اول اینكه می‌توان فشارسنج را برد روی سقف آسمان‌خراش، آنرا از لبه ساختمان پائین انداخت و مدت زمان رسیدن آن به زمین را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوی یك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بیچاره فشارسنج ."
"یا اگر هوا آفتابی باشد می‌توان فشارسنج را عمودی بر زمین گذاشت و طول سایه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سایه آسمان‌خراش را اندازه گرفت و سپس با یك تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد ."

"اما اگر بخواهیم خیلی علمی باشیم، می‌توان یك تكه نخ كوتاه به فشارسنج بست و آنرا مثل یك پاندول به نوسان درآورد، نخست در سطح زمین وسپس روی سقف آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف نیروی جاذبه می‌توان محاسبه كرد : T = 2 pi sqrt(l / g) ."

"یا اگر آسمان‌خراش پله اضطراری داشته باشد، می‌توان ارتفاع ساختمان را با بارومتر اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع كرد."
"البته اگر خیلی گیر و اصولگرا باشید می‌توان از فشارسنج برای اندازه‌گیری فشار هوا در سقف و روی زمین استفاده كرد و اختلاف آن برحسب میلی‌بار را به فوت تبدیل كرد تا ارتفاع ساختمان بدست آید."
"ولی چون همیشه ما را تشویق می‌كنند كه استقلال ذهنی را تمرین كنیم و از روش‌های عملی استفاده كنیم، بدون شك بهترین روش آنست كه در اتاق سرایدار را بزنیم و به او بگوییم: اگر ارتفاع این ساختمان را به من بگویی یك فشارسنج نو و زیبا به تو می‌دهم." 

این دانشجو كسی نبود جز نیلز بور، تنها دانماركی كه موفق شد جایزه نوبل در رشته فیزیك را دریافت كند

 




طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: ابتکار، دانشمند، سوال، فیزیک، امتحان، نهایی، ابهر، عزیزخانی، abhar، azizkhani،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 14 آذر 1389

یه اردوی رزمی جنگی زرهی انتهاری زیبا کنار که واقعا خوش گذشت یادش بخیر .... یه سری دیگه عکس با برادر فتحی داشتم اونهاهم جالبه البته خیلی با حاله




طبقه بندی: عمومی،  گالری تصاویر،  ابهر ، 
برچسب ها: ارکین، ابهر، عزیزخانی، azizkhani، abhar،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1389

برای چت بدون نرم افزار یاهو مسنجر می تونید از سایت های زیر استفاده كنید

1.www.meebo.com

2.www.hopster.com

3.www.ebuddy.com

4.www.linger.com

5.www.meebo.com

6.www.gabbly.com

7.www.webmessenger.msn.com

8.www.messenger.yahoo.com

10.www.koolim.com

11.www.aimx.com/ig/irc/chat3.1.xml




طبقه بندی: عمومی،  سایت گردی، 
برچسب ها: یاهو، چت، مسنجر، عزیزخانی، سایت، اینترنت، yahoo، abhar، azizkhani،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 12 خرداد 1389
دیروز مطلبی در ابهر نیوز مبنی بر هشدار استاندار به مدیران کم کار و بی انگیزه منتشر شده بود.
آقای استاندار نگاه کوچکی به وضعیت میراث فرهنگی استان زنجان داشته باشید. ( واقعا از این همه تلاش عزیزان میراث فرهنگی باید تشکر کرد)
آقای استاندار گوشه چشمی به وضعیت شهرداری ها داشته باشید ( شهر های فوق العاده زیبایی داریم شهرداران دستتان درد نکند)
آقای استاندار محض سرگرمی نگاهی به آموزش و پرورش استان داشت باشید ( نخبه پروری استان زنجان زبان زد همگان است خدا حفظ کنند آنان را که نخبه تربیت میکنند)
آقای استاندار مد های فشن و متال رو که حتما در خیابان های شهر دیدید ( نشان از فعالیت  دشمنان نیست نشان از کم کاری مسئولین است !!!!!!!!!!!!!!)
آقای استاندار مردی را دیدم گریه کنان گفتم چه شده گفت شرم از گدایی دارم و کاری ندارم ، شرمنده زن و بچه از اینکه کاری ندارم ( دست متولیان امر اشتغال درد نکنه که معضل بیکاری رو .....)
آقای استاندار شدت شایسته سالاری در استان به قدری زیاده که من قصد استعفا از مقام انسانیت دارم چرا که می بینم چه افراد گلی بدون هیچ باند بازی و پارتی بازی به جایگاه های والای انسانی رسیده اند و من نرسیده ام.
آقای استاندار اگر نگاهی به بودجه های برگشتی بعضی از نهاد ها و سازمان ها هم داشته باشید بد نیست ( این نشان از همت والای مسئولین در متوقع نبودن دارد همین قدر بس است )

آقای استاندار من از استانم راضی نیستم!!!!!!!!!!!!

آقای استاندار امروز وقت شوخی کردن نیست ، مقایسه کردن زنجان با یک استان در ترکیه و مالزی و سنگاپور  خیلی از کشورهایی که روزگاری ازماعقب بودن اصلا سخت نیست



طبقه بندی: عمومی،  ابهر ، 
برچسب ها: ابهر، زنجان، عزیزخانی، azizkhani، استاندار، abhar،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 بهمن 1388
 خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان
 اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...
پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را.
امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را.
نور می‌شود در تاریكی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.
عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را.
خداوند همه چیز می‌شود همه كس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاك،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار.
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین كنید تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما،
با كاسه‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند و  بر بند تاب،
با كودكانتان تاب می‌خورد،
و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند
و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"
مگر از زندگی چه می‌خواهید،
كه در خدایی خدا یافت نمی‌شود، كه به شیطان پناه می‌برید؟
كه در عشق یافت نمی‌شود، كه به نفرت پناه می‌برید؟
كه در سلامت یافت نمی‌شود كه به خلاف پناه می‌برید؟
قلب‌هایتان را از حقارت كینه تهی كنید و با عظمت عشق پر كنید.
زیرا كه عشق چون عقاب است... بالا می‌پرد و دور...
بی اعتنا به حقیران ِ در روح..
كینه چون لاشخور و كركس است.
كوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
وبرای لاشخور، خوبترین، جسدی است متلاشی



برچسب ها: ابهر، ملاصدرا، عزیزخانی، حامد، azizkhani، abhar،
ارسال توسط عزیزخانی
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 دی 1388

روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "

شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   

پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "

پیرهندو گفت : " رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب . "

یه صبح مه آلود  نمیتونه دلیلی واسه ابری بودن اون روز بشه




طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: حامد عزیزخانی، ابهر، داستان، حكایت، azizkhani، abhar،
ارسال توسط عزیزخانی
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی